بسیار آمدند و رفتند و در تاریکی حافظه ی تاریخ
نشان و علامتی از آنان نماند. و کسان باشند که قرن ها از رفتنشان گذشته است ولی
یاد و نامشان زنده مانده است. زنده گان تاریخ دو دسته اند: خوبان و بدان.
بدانِ تاریخ امیران لشکر جور و ستم بودند بخش
تاریک روح بشر و نمایندگان اهریمن و خوبانِ تاریخ امیران لشکر نیکی بودند بخش روشن
روح بشر و نمایندگان اهوار مزدا. انسان ها در تاریخ خوب و بد و متوسط هستند و از
خیل بی شمار خوبان و بدان چهره های برجسته و در اوج بر تارک حافظه ی تاریخ
خودنمائی می کنند و در میان این دو طائفه شخصیت هایی از نژادها و اقوام و جغرافیا
و فرهنگ های متفاوتی وجود دارند اما امروز
آنان چهره های فرا ملی و جغرافیایی هستند که یا مایه ی عبرت دیگران و یا الگوی رشد
و تعالی بشریت هستند. امام حسین (ع) از طائفه نیکان است که پس از چهارده قرن یاد
او در قلبها و نام او بر زبانهاست. اگر چه با حسرت و تاسف باید گفت که او دو بار
شهید شد بار اول به تیغ ظلم و ستم حکومتی مستبد و خودکامه که ردای خلافت نبوی بر
تن داشت و بار دوم در نوشته ها و روضه های طرفدارانش که شهادت دوم از اول دلخراش
تر است.
از میان مرثیه هایی که در غم و اندوه شهادت او
سروده شده است مرثیه ی ایرج میرزاست که یکی از زیباترین آنهاست:
رسمست هر که داغ جوان دید دوستان
رافت
برند حالت آن داغ دیده را
یک دوست زیر بازوی او گیرد از وفا
وان
یک ز چهره پاک کند اشک دیده را
آن دیگری بر او بفشاند گلاب و شهد
تا
تقویت کند دل محنت چشیده را
یک جمع دعوتش به گل و بوستان کنند
تا
بر کنندَش از دل خار خلیده را
جمع دگر برای تسلای او دهند
شرح
سیاه کاری چرخ خمیده را
القصه هر کس به طریقی ز روی مهر
تسکین
دهد مصیبتِ بر وی رسیده را
آیا که داد تسلیتِ خاطر ِ حسین؟
چون دید نعشِِ اکبر در خون تپیده را
آیا که غم گساری و انده بری نمود
لیلای
داغ دیدهِ ی زحمت کشیده را
بعد از پسر دل پدر آماج تیر شد
آتش
زدند لانه ی مرغِ پریده را
حسب و نسب خانوادگی
چیست؟ افتخار به گذشتگان به تاریخ، قومیت و نژاد تا چه حدّ مبنای عقلایی و علمی
دارد؟ آیا این نوع افتخارات تریاک ملتها نیست؟ لایه ایی برای پوشاندن نارسائیها و ناتوانی های فرد و یک جامعه نیست؟ مهمترین
تاثیر استفاده از تریاک و مواد مخدر اینست که مصرف کننده را لحظاتی از زمان حال
خارج می سازد و به اصطلاح این طائفه در عالم هپروت سیر می دهد. در عالم بی خبری دن
کیشوت وار خود را شوالیه ایی می پندارد که فاتحانه دشمن را شکست داده و قهرمان
فاتحی است که محبوب قلوب همه است. خود را بی عیب و نقص می شمارد تا اینکه دوره ی
نشئه ی مخدر به سر می آید و زمان خماری همراه دهان دره های طولانی شروع می شود. در
کشورهای استبداد زده سیر شکل گیری خانواده های به اصطلاح حسب و نسب دار چیزی بیشتر
از زائده های فاسد حکومت چپاول و غارت نیست. یکی از افراد این خانواده با دست بوسی
و تملق و نوکری ارباب ِ بزرگتر مجوز غارت مال و ثروت مردم به دست می آورد. اساس
خانواده ها با ظلم و تعدی به اموال دولت و ملت شروع می شود و گاهی این تعدی با
تجاوز به نوامیس همراه می شود. فرد در نزد مردم عصر خود مورد نفرت است پس از گذشت
دو نسل نوه ها به اجداد دزد و غارتگر خود به عنوان سر سلسله خانواده افتخار می
کنند و بدترین فصل این نمایش تائیدی است که مردم نسبت به چنین دگردیسی فرهنگی و
ارزش دارند. یا بعضی از افراد چه مزیتی بر دیگران دارند که می بایست به عنوان
شاهزاده، آقا زاده و امثال این زاده ها سهم نفت و درآمد ملت های منطقه را به حساب
بانکی خود واریز می کنند و مدعی هستند ما خانواده های اصیل دارای حسب و نسب هستیم.
کدام حسب و نسب؟ غارتگری و جنایت و دزدی تنها واقعیت شناسنامه های آنهاست.آیا بیل
گیتس و استیوجابز دو نوع آور و مبتکر و کارآفرین چه اصل و نسبی با توجه به معیارهای
هواداران این تز داشته اند؟ چه کسی بیش از این دو در علم صنعت کامپیوتر و اینترنت
تا این حد تاثیر فرا ملی و جهانی داشته اند؟ شما داستان جابز و گیتس را خوانده
اید؟ یا روسای جمهور و نخست وزیران بسیاری از کشورها مردمانی عادی از طبقات متوسط
بوده اند که در چرخه ی سیاست و فعالیت های حزبی لیاقت های علمی و مدیریتی خود را
نشان داده اند و مدتی در پست شخص اول مملکت فعالیت سیاسی اجرایی داشته اند پس از
پایان دوران دولت خود بازنشسته شده اند. ملت های توسعه یافته هیچگاه فرزندان و
خانواده های آنان را صاحب امتیاز ویژه نپنداشته اند. هر کس بوده اند دورانشان
پایان یافته و مثل بختک بر سرنوشت مردم نیفتاده اند. هیچکدام تلاشی برای به ریاست
رساندن فرزندان خود ندارند. اصولاً سیستم رقابت سیاسی و انتخابات به نحوی است که این
شیوه ها در آن جایی ندارد و این روشهای عقب مانده مخصوص کشورهای استبداد زاده است.
حسنی مبارک در رویای جانشینی پسرش جمال مبارک بود. قذافی در آرزوی ولایت عهدی سیف
الاسلام بود و قس علیهذا....
هیچ انسانی مقدس نیست،
فریب و خدعه و تبلیغات از افراد معمولی انسان های نیمه خدایی می سازد. هیچ حسب و
نسبی نیست مگر علم و اخلاق. هر انسانی از پدر و مادری متولد می شود که این از
جبرهای زندگی است ولی انسان صاحب اختیار و اراده است که می تواند با کسب دانش و
علم و آراستگی اخلاقی و معنوی حسب و نسب خود را بسازد و هیچ جبری اعم از تاریخی و
اجتماعی و فردی نمی تواند افراد را از این حسب و نسب اکتسابی جدا سازد. " کل
نفس بما کسبت رهینه" همه گروگان اعمال خود هستیم. بلکه جوامع آزاد و دمکراتیک
که شیوه ی عدالت اجتماعی را سرلوحه خود قرار داده اند بستر مناسبی برای رشد و
تعالی و کمال انسانی فراهم می کنند و بزرگترین احتکار در نظام های غیر آزاد احتکار
استعدادها و سرمایه های انسانی و اجتماعی است.
بله تربیت خانوادگی مانند
تربیت اجتماعی عامل محیطی تاثیر گذار در شکل گیری شخصیت است ولی فراموش نکنیم هر
انسانی آزاد و صاحب اختیار خلق شده است.نمونه های فراوان درتاریخ ایران وجهان گواه
صادقی براین مدعاست.
در عالم سیاست زمانی
می رسد که حاضرین در صحنه ناچار از اخذ مهمترین تصمیم هستند شاید که نتیجه ی آن
پایان پرونده ی سیاسی فرد یا شروع دوباره ایی برای وی باشد. گردش ایام و دست به
دست گشتن قدرت، سنت الهی است که در جامعه و میان مردم ساری و جاری است و گریزی از
آن نیست " تلک الایام نداولها بین الناس"
زمانیکه صورت واقعه و
حادثه آشکار شد جایگاه عاقل دوربین ودوراندیش و جاهل و غافل نزدیک بین یکی است
تفاوت آنها قبل از وقوع حادثه و پیش از حدوث خطر و معاینه ی شر است. عاقل و خردمند
کسی است که پیش از وقوع حادثه چگونگی آنرا بشناسد و در شروع کار پایان و عاقبت
آنرا پیش بینی کند ولی غافل چنان غرق در روزمرگی هاست که به وقت هجوم حوادث اندیشه
ها غیر مفید و تدبیرهایش بی اثر است. گفته اند « اول الفکر آخر العمل» ابتدا و
شروع اندیشه پایان کار است و مرد خردمند مصداق آنست اما برای انسان غافل پایان کار
ابتدای اندیشیدن است. سیاستمدار صاحب رای و خرد چنان مراقب احوال خود و اطرافیان و
جامعه است که در همه اوقات شرایط مسخر
تدبیر و مدیریت او هستند و قبل ازشروع سونامی حوادث و گرداب مشکلات جای پای محکمی
برای خود تدارک می بیند.
اگر قضای الهی بر
استقرار بلا و مشکلات و گرفتاری ها باشد عاقل دچار وحشت و حیرت نمی شود و راه برون
رفت و وجه تدبیر بر او پوشیده نیست ولی جاهل عاجز و بیچاره است که متردد و حیران
است دچار پریشانی فکر و از حل مشکلات ناتوان است اوست که متوسل به تهمت و دروغ و
متهم کردن دیگران می شود و منشاء مشکلات را به دشمنان فرضی نسبت می دهد حال آنکه
بزرگترین دشمن آدمی هواهای نفسانی و سستی رای و بی خردی اوست تا جائیکه گفته اند:
خود کرده را تدبیر نیست. پس قبل از هجوم حوادث و سیل بنیان کن مشکلات با یک بار بیل
می توان طغیان آب را از سرچشمه مهار کرد
به شرطی که اهل اندیشه و صاحبان مروت و دانایان قوم در مقام مشاورت به مدد او برآیند که اگر حوادث
به مرزطغیان برسدوزلزله با سونامی همراه شود هیچ سدی مانع ویرانی و نابودی نمی شود
و پرونده سیاستمدار جاهل بسته می شود.دربهارعربی تاکنون پرونده چند سیاستمدار مستبد
بسته شده است ؟