صورتحساب نوروز
در جهان ادب و عالم عقل و علم، تکرار امری بیهوده و ملالآور است. اما احساس انسانی، طبیعت و جامعه به "تکرار" نیازمندند. نوروز که جشنی ملی است هر سال تکرار میشود اما تکراری که هر بار طراوتی دیگر دارد، زیرا نوروز محصول امری قراردادی یا اجتماعی نیست بلکه میوهی واقعی دگرگونی و نو شدن و جشن گرفتن طبیعت است. جشن شکفتن و شور زادن و سرشار از هیجان هر آغاز است.
نوروز یادآور خویشاوندی انسان و طبیعت است. موجودی که در پروسه تکامل ابتدا از آب و خاک زاده شد و امروز در قلهای است که به روح الهی دمیده شده در خود افتخار میکند.
تکرار هر ساله نوروز، به ما یادآوری میکند که ما ملت ایران نیز با پیوستگی و توالی نسلها، هزاران سال تکرار شدهایم تا "ما" شدهایم. نوروز هر سال جشن گرفته شده است. عجیب نیست اگر تصور کنیم پدران و مادران ما زمانیکه اسکندر چهرهی این سرزمین را به خون ملت رنگین ساخت و یا عدهای پیرو مکتب خلفای اموی ملت ما را تحت نام دین به شهروندان درجهی دوم تبدیل ساخته و بر آن نقش "موالی" حک کرده بودند، و یا زمانیکه مغول و قوم خونخوار او سوختند و کشتند و بردند و در همهی این مصیبتها از دیروز تا امروز نوروز را جشن گرفتهاند. نوروز همه وقت عزیز بوده است در چشم "مغان" و "موبدان"، مسلمانان و شیعیان، آیة الله و مقلد و عامی و خواص و فرهیخته و دانشگاهی، سنتی و متجدد و امروز این سنت ملی و نژادی چنان با ایمان مذهبی در آمیخته است که از زمان صفوی رسما ً یک شعار شیعی گردید، تا جاییکه حتی با عاشورا نیز جمع میکردند. نوروز فرصت پیوند با طبیعت است، فرصت غبارروبی از جان، دعوت به صلح و صفا و گذشت و آرامش است در عین حال فرصت اندیشیدن و تدبر و محاسبه است، "صورتحساب نوروز" اندیشیدن در عمر رفته خود، جامعه و ملت است. تدبر در عیب و کژیهاست. بازگشت به اصلاح امر و همراهی با سنت الهی است. نوروز تفکر در رفتهها و ماندههاست. تدبر در آمدنها و شدنهاست. به راز آزادی و عدالت پیبردن است. نوروز جشن سبز طبیعت است.
یکی اززیباترین مرثیه های ادبیات فارسی نه بیت ،سروده ایرج میرزااست.
دیوان ایرج میرزا به اهتمام دکترمحجوب ص 166 .
رسم است هر که داغ جوان دیده دوستان / رأفت برند حالت آن داغدیده را
// یک دوست زیر بازوی او گیرد از وفا / وان یک ز چهره پاک کند اشک دیده را //
آن دیگری بر او بفشاند گلاب وشهد / تا تقویت کند دل محنت چشیده را //
یک جمع دعوتش به گل و بوستان کنند / تا برکنندش از دل، خار خلیده را //
جمع دگر برای تسلای او دهند / شرح سیاهکاری چرخ خمیده را //
القصه هر کس به طریقی ز روی مهر / تسکین دهد مصیبت بر وی رسیده را».
«آیا که داد تسلیت خاطر حسین ؟/ چون دید نعش اکبر در خون تپیده را //
آیا که غمگساری و انده بری نمود // لیلای داغدیدهی زحمت کشیده را //
بعد از پدر دل پسر آماج تیر شد // آتش زدند لانهی مرغ پریده را //