یکی از دوستان پرسیده بود هارون الرشید خلیفه عباسی که با قصه های هزار و یک شب و شهر افسانه ای بغداد شناخته می شود چرا در ایران در شهر طوس در خراسان مدفون است؟ گفتم از تقدیر گریزی نیست اما دفن او در طوس با سرنوشت خانواده ایرانی برمکیان بی ارتباط نیست، گزارش مختصر آن از کتاب معروف تاریخ بیهقی نوشته ابوالفضل محمد بیهقی آورده می شود.
کار یحیی بن خالد برمکی وزیر هارون الرشید چنان بالا گرفت که خلیفه او را (پدر) نامید. دو پسر او به نامهای فضل و جعفر نیز به درجات بالایی رسیدند فضل مامور دفع غائله یحیی علوی در طبرستان شد وی این مشکل عظیم دستگاه خلافت را با تدبیر و انعقاد صلح چنان حل کرد که موجبات شادمانی خلیفه شد فضل پس از دو سال حکومت خراسان بزرگ که شامل سیستان و ری و ماوراء النهر و ... می شد تقاضای استعفاء کرد و مورد موافقت خلیفه واقع شد. فضل به رسم معمول هدیه ای نیز برای خلیفه آورد. این واقعه مصادف با کدورتی بود که بین خلیفه و آل برمک ایجاد شده بود. خلیفه علی بن عیسی ماهان را به جای فضل برای حکومت خراسان در نظر گرفت و با وزیر خود یحیی برمکی درباره او مشورت کرد و نظر خواست. یحیی گفت: علی بن عیسی مردی جبار و ستمکار است ولی فرمان، فرمان خلیفه است. خلیفه نیز به خاطر دشمنی با یحیی برمکی علی عیسی را به حکومت خراسان گماشت. بیهقی در کتابش گزارش داده است که : علی بن عیسی دست به مال مردم گشودو مالیات بیش از حد گرفت و کسی را جرات نبود که کار او را به خلیفه بازگویی کند و خبرگزاران به یحیی برمکی گزارش می دادند و او در پی فرصتی بود که به گوش خلیفه برساند و ستمدیده ای را پیش انداخت تا بر سر راه خلیفه شکایت کند.
اما این کارها سود نکرد تا کار به جایی رسید که هارون الرشید سوگند خورد که هر کس از علی بن عیسی شکایت کند او را نزد علی بن عیسی می فرستم. بعد از این ماجرا یحیی برمکی و مردمان خاموش شدند و علی عیسی نیز که از حمایت خلیفه برخوردار بود ستم به مردم و غارت آنان تحت عناوین مختلف را از حد بگذراند و به تعبیر بیهقی بکند و بسوخت و بخشی از غارتهایش را به عنوان هدیه به بغداد و نزد خلیفه فرستاد. خلیفه در مورد هدایا از فضل ربیع که حاجب خلیفه یا همان وزیر دربار بود و از حامیان سرسخت علی بن عیسی و از مخالفین آل برمک بود مشورت خواست وی گفت بهتر آنست که خلیفه در محلی باشد و آل برمک و دیگر وابستگان درباری باشند و هدایا آورده شود تا دلهای آل برمک بترکد و بر خاص و عام روشن شود که ایشان چه خیانت کرده اند و این هدایا با هدیه فضل برمکی که از خراسان آورده بود مقایسه شود که هدیه فضل چقدر ناچیز و بی مقدار بوده است اما علی بن عیسی چه هدایای گرانبهایی فرستاده است. هدایای علی عیسی بسیار چشمگیر بود و تا آنزمان نمونه نداشت از جمله هزارغلام ترک وهزارکنیز ترک که هرکدام دست پربودندصدغلام وصدکنیزبی نهایت زیباروی هندوپنج فیل نر دو فیل ماده با پوششهای زرین و جواهرات اسبهای گیلی دویست اسب خراسانی با جل های دیبا بیست عقاب وبیست شاهین هزار شتر با پالانهای ابریشمی و هود جهای طلا پانصد هزار و سیصد پاره بلور از هر نوع صد جفت گاو و بیست گردن بند جواهر بسیار قیمتی و سیصد هزار مروارید و دویست عدد چینی فخفوری. دو هزار چینی از کاسه ها و بشقابها و خمره های بزرگ چینی و سیصد چادر و دویست خانه قالی و دویست خانه فرش محفوری.
تفصیل هدایا در کتاب بیهقی موجود است طالبین می توانندبه آن مراجعه کنند.
ما که با قیمت امروزی این هدایا آشنا نیستیم مثلا اینکه هدایای مذکور معادل چند بشکه نفت امروز کشور عراق و دولت بغداد می شده است؟ اگر کسی ازخوانندگان می داند به ما هم اطلاع دهد. وقتی هدایا به محل آورده شد لشکریان تکبیر فرستادند و دهل و بوق بزدند، آنچنانکه کَس مانندآن یاد نداشت و نخوانده بود و نشنوده. هارون الرشید روی سوی یحیی برمکی کرد و گفت: این چیزها در زمان حکومت پسرت فضل بر خراسان کجا بود!!!؟ یحیی برمکی گفت: زندگی امیرالمومنین دراز باد، این چیزها در روزکار فرمانروائی پسرم در خانه های صاحبان این چیزها بود به شهرهای عراق و خراسان. هارون از این جواب سخت ناراحت شد بطوریکه مکدر شد و روی ترش کرد و مجلس را ترک گفت.
بعد از جلسه فضل و جعفر به پدرشان گفتند ما از جواب شما به خلیفه سخت بترسیدیم بهتر این نبود که سخن پس از اندیشه به نرمی گفته میشد. یحیی گفت: ای فرزندان ما رفتنی هستیم و کار ما به آخر رسیده است من تا برجا هستم سخن حق را خواهم گفت و به تملق و ظاهر سازی مشغول نمیشوم که با دروغ و ریا و شعبده، قضای آورده و حکم نازل شده خداوند باز نمی گردد و آنچه که من امروز به هارون الرشید گفتم امشب در سر این مرد جبار بگردد و فردا در این باب سخن گوید و نظری روشن خواهد خاست. روز بعد طبق پیش بینی یحیی خلیفه او را به خلوت خواست و به او گفت: چنان سخن درشت دیروز در روی من بگفتی چه جای چنین سخنی بود!!؟ یحیی پس از تعارفات گفت تا وقتی به خدمت مشغولم از خیرخواهی و نصیحت دست بر نمی دارم و کفران نعمت نمی کنم، خلیفه دست علی بن عیسی را باز گذاشته است تا هر کار که می خواهد می کند و خبرگزاران جرات ندارند که آنچه می گذرد گزارش کنند که دو تن را که من پنهانی گماشته بودم که کارهای او را گزارش دهند بکشت و رعایای خراسان را نابود کرد و خراسان ، سرزمینی بزرگ است و دشمنی مانند ترک نزدیک آنست بدین هدیه ها که فرستاده نباید نگریست. از ده درهم که از مردم گرفته دو یاسه درهم برای خلیفه فرستاده است. بدان باید نگریست که لحظه به لحظه کار خرابتر می شود و کار به جایی می رسد که دیگر جبران نمی توان کرد که اگر مردم خراسان از خلیفه نومید شوند دست به دامن خداوند بزرگ زنند و فتنه برپا کنند و از ترکان یاری بخواهند می ترسم کار به جایی رسد که خلیفه خود ناچار شود به خراسان رود و در مقابل هر درهم که علی بن عیسی فرستاده خلیفه باید پنجاه درهم خرج کند تا فتنه بخوابد. ما از تفصیل داستان صرف نظر می کنیم موقعیت آل برمک در دستگاه خلیفه به کلی تضعیف شد و این خاندان به غضب خلیفه نابود شدند ولی مشکل علی بن عیسی تبدیل به غائله و فتنه بزرگی در خراسان شد و یکی از امیران وی به نام (رافع لیث) عصیان کرد خلیفه مجبور شد لشکریانی به سرداری شخصی به نام (هرثمه اعین) برای کمک به وی به خراسان بفرستد که این تدبیر نیز کارساز نشد لذا خلیفه با آنکه پیر و ناتوان شده بود مجبور شد شخصا به همراه مامون و لشکریان به سمت خراسان حرکت کند. هارون در راه چند بار گفت دریغ از آل برمک !!!سخن یحیی، مرا امروز به یاد می آید هیچکس برای خلفا مانند یحیی وزارت نکرد.بدینسان هارون که به طوس رسید در گذشت و این حکایت به پایان آمد و تاسف و حسرت خلیفه در تاریخ عبرت و پند دیگران شد اگر پندپزی باشد. به تعبیر بیهقی: هیچ چیز نیست که به خواندن نیرزد، که آخر هیچ حکایت از نکته یی که به کار آید خالی نباشد.
س ـ در آستانه افتتاح مجلس نهم به عنوان مقدمه ی بحث چه می توان گفت؟
ج ـ خوب، می دانیم که مجلس به شکل امروزی آن محصول انقلاب مشروطیت در ایران است. مجلس نوزادی بود که از اول به صورت ناقص الخلقه متولدشد مثل دانه ائی است که در زمینی کاشته شده بود که در بستر افراط و تفریط و خشونت سر برآورد و از توازن و تعادلی که لازمه ی توسعه و ثمردهی است بسیار فاصله داشت بعد از آن توسط محمدعلی شاه به توپ بسته شد و آن قصه ها و حکایتها که همه می دانیم لذا آن فرایند سیاسی وسیرتاریخی که می بایست مارابه نتیجه ی مطلوب می رساند عملاً اتفاق نیفتاد. شاید بیراهه نباشد اگر بگوییم زمین سیاست در خاورمیانه از جمله ایران بیشتر شورزارست، لذا توقع جنگل و باغ نباید داشته باشیم البته گاهی گلهائی می رویند ولی همه می دانیم که عمر آنها بسیار کوتاه است.
س ـ این ادبیات نا امیدانه نیست؟
ج ـ نه، واقع بینانه است. نا امیدی در نوشته های امثال کامو، کافکا و هدایت است که مربوط به ادبیات داستانی است ولی سیاست عرصه ی دیگری است که نمی شود بدون دلیل امیدوار بود. اگر تاریخ خودمان را با آنچه مثلاً در هند، کره جنوبی یا مالزی و ژاپن و امثال آن اتفاق افتاده است مقایسه کنید آنوقت بهتر می دانیم که تاریخ معاصر ما از چه دالان پر درد و رنجی عبور کرده است و بین سرمایه ها و منفعت تناسبی نبوده است. کار ما بیشتر سیر در عالم الفاظ و مفاهیم است. البته انسان مومن هیچگاه ناامید نمی شودولی درگذرزمان واقع بین ومتعادل می شود.
س ـ در فضای مطبوعات و رسانه های مجازی بحث های داغ و بسیار پررنگ راجع به ریاست مجلس آینده و امثال آن شاهدیم، چرا حالا این بحثها و اصولاً چه اهمیتی دارد؟
ج ـ طبق اصل هفتاد و یکم قاون اساسی وظیفه ی اول مجلس وضع قوانین است البته بنابر اصل هفتاد و سوم شرح و تفسیر قوانین عادی نیز بر عهده ی مجلس است.
در خصوص وظائف دیگر مجلس مهمترین آنها حق تحقیق و تفحص در تمام امور کشور است که در اصل هفتاد و ششم ق. ا آمده است. یا رای اعتماد به هیات وزیران که در اصل هشتاد و هفتم است ،البته استیضاح هیات وزیران یا هر یک از وزیران و حتی شخص رییس جمهور نیز از جمله حقوقی است که در اصل هشتاد و نهم قانون اساسی به آن تصریح شده است. بنابراین دو وظیفه ی عمده ی مجلس وضع قوانین و نظارت بر اجرای آن و همین مسئله ی استیضاح است که در نظام حقوقی ایران و حقوق اساسی از آن صحبت شده است. همه اینها تا جائی است که بین نظام حقوقی و نظام حقیقی قدرت فاصله نباشد وگرنه در مقام عمل بین گفتار و کردار فاصله خواهد افتاد. با این توضیح و اینکه همه ی نمایندگان در برابر تمام ملت مسئول هستند وهمچنین تصویب لوایح و طرح ها در مجلس با رای اکثریت نمایندگان مجلس است وعملاً ریاست مجلس به عنوان یک رای درجمع نمایندگان است ،بنابر این وظیفه ی اودر حد یک سخنگوست مگردرآیین نامه مجلس برای وی چیز خاصی درنظر گرفته شده باشد که جایگاه ویژه ائی باشد.ولی از آنجا که ما با دو نظام حقوقی و حقیقی سرو کار داریم ،درعرف سیاسی رئیس و هیئت رئیسه حتی بعضی از کمیسیونها جایگاهی برای لابی وچانه زنی درفضای سیاسی دارند که در موازنه ی قدرت در کشور می توانند تاثیر گذار شوند. ولی همه اینها وقتی معنا دار می شود که شاهد رقابت سیاسی به معنی واقعی آن قبل از انتخابات یا در انتخاب هیئت وزیران و دولت باشیم ولی فعلاً که همه صحبت از مجلس یکدست اصولگرا و دولت اصولگرا می کنندبایداحتمالات مختلف راباهم مدنظرگرفت مثلا اینکه دعواها یا غیر واقعی و نمایشی است یا به قول معروف سر لحاف ملاست، یا مسئله ریشه دارتر است یعنی بابیماری وآسیب هنجارشکن و مخالف ارزشهای مذهبی درفضاوروابط سیاسی کشور روبروهستیم که هماناحاکمیت تفکر حذف است که بر همه ی ما کم وبیش مسلط است.
س ـ این انتخاب تفاوتی هم دارد؟
ج ـ با این توضیح به نظر می آید جواب خیراست ازباب "کلالن ترانی "است. البته تا انتظار شما از تفاوت چه باشد؟ اگر تفاوت ماهوی است چنین چیزی اصلاً وجود ندارد، تفاوت شکلی ممکن است. این بحثها بیشتر از باب "مقدمه ی واجب واجب است "بهتر قابل تفسیر است. طیف های سیاسی درگیر در این مسئله شاید فکر می کنند این مسئله مقدمه ی انتخابات ریاست جمهوری آینده است. ومقدمه ی واجب به اندازه خودواجب الزام آور می شود.
س ـ مدتی این جمله که مجلس در رأس امور است مورد مناقشه قرار گرفت واقعیت مسئله چیست؟
ج ـ این بیان تا قبل از اصلاح قانون اساسی که مجلس مستقیماً بالاترین مسئول قوه مجریه یعنی نخست وزیر را انتخاب می کرد مطابق با نظام حقوقی کشور بود ولی بعد از اصلاح قانون اساسی که رییس جمهور مستقیماً در یک انتخابات ملی توسط مردم انتخاب می شود و چه بسا اتفاق افتاده که آراء وی از مجموع آراء نمایندگان مجلس بیشتر بوده است، مجلس بر اساس اصل تفکیک قوا در عرض قوه مجریه است ولاغیر.حتی ممکن است عده ائی بگویند در نظام حقیقی قدرت ،بعضی از نمایندگان نیازمند تر به قوه مجریه هستند تا عکس آن ،بله " ولوانعکس انعکس" اگر انتخاب ریاست قوه مجریه دوباره با اصلاح قانون اساسی به مجلس سپرده شود ممکن است رأس و مرئوس معنی تازه ائی بگیرد. نهایتاً ورود به این بحثها مثل مباحث زیباشناسی در هنر است، اول خلق هنری بشود تا بعد راجع به زشت و زیبای آن بحث شود. باید از دنیای الفاظ و مفاهیم خارج شویم. به اصطلاح معروف این جدلها مال زمان سیری است. تا ریشه های تفکر حذف که از نظام عشیره ائی و قبیلگی سیراب می شود به حیات خود ادامه دهد هر روز از عقلانیت که میوه ی توسعه اقتصادی و علمی و در نتیجه سیاسی است دورتر خواهیم شد.ممکن است ضرورتهای سیاستمداران چیزی باشدوخواسته ی مردم چیزدیگر.
الف ـ ابتداء سه نوع تغییر در سیاست خارجی کشورها بررسی می شود. چین
نمونه ی کشور کمونیستی که سیاست خارجی خود را به طور بنیادین متحول ساخت. و از یک
سیاست مبتنی بر ایدئولوژی متاثر از مارکسیم مائوئیست به سیاست عملگرا و مصلحت
اندیش متناسب با توسعه اقتصادی داخلی و تامین منافع ملی چرخش یافت.
کشورهایی که سیاست خارجی آنها تابعی از دولت هایی است که با رأی مردم
بر سر کار می آیند و نماینده ی حزب یا ائتلاف احزاب هستند مانند بعضی از کشورهای
اروپایی یا نوع سوم آن کشورهایی هستند که دولت پایدار نداشته و کودتاهای مکرر،
سیاست های متفاوت و گاه متضاد را ایجاد می کنند، مانند آنچه در دهه های گذشته در
کشورهای آمریکایی لاتین و آفریقایی روی داده و یا می دهد.
ب ـ سیاست خارجی کشورها تابع سیاست داخلی آنهاست: مثلاً در چین با
اینکه مائو آن کشور را وارد مرحله ی جدید کرد ولی کیش شخصیت او محور همه چیز
شد تا جائیکه به طنز می گفتند در غائله ی خونبار انقلاب فرهنگی چین گربه ها به
دلیل اینکه
" میو" می گفتند و باید "مائو" بگویند تحت تعقیب قضائی
قرار گرفتند. چوئن لای مرد اصلاحات چین توانست کشور را از این مرحله عبور دهد با
چنین تغییری، اجماعی درونی در خصوص مفاهیم اساسی مثل اقتصاد، توسعه، رفاه و امثال
آن شکل گرفت. پس در درون هر کشوری باید اجماع در مورد اصول اساسی سیاستها وجود داشته
باشد تا یک سیاست خارجی منسجم که تامین کننده منافع ملی باشد مصداق عینی بیابد.
ج ـ تغییر در سیاست خارجی نباید جامعه و نظام یک کشور را دچار بحران
کند. هند کشوری است که در گذشته تمایل به شوروی داشت و در دورن حاکمیت آن مسائل
نظامی خصوصاً ساخت بمب هسته ایی و یا تضاد آشتی ناپذیر با همسایه غربی خود باعث
شده بود تا مرزهای آن کشور را به خط حائل جنگ سرد تبدیل سازد. چرخشی که در
سیاست های نظامی کشور صورت گرفت و از اسلحه محوری و طواف بر حول سلاح
های سخت افزاری به سوری قدرت نرم و توسعه ی فن آوری انجام شد سیاست خارجی کشور نیز
از شرقی به غربی و کشورهای اروپایی و آمریکا تغییر جهت داد در حالیکه اقتدار و
قدرت کشور متزلزل نشد. این مسئله نشان از پذیرش عمومی جامعه ی هند در مقابل این
تحول است.
د ـ در عصر دهکده جهانی و یا جهانی شدن، سیاست خارجی یک کشور نمی
تواند از نظام اقتصادی آن منفک باشد امکان زیست رهبانی و در انزوا وجود ندارد.نمی
توان ملتی رابا سیب زمینی و لوبیا و عدس راضی نگه داشت. برای ماندن در انزوا باید
ناسیونالیسم شدید در حد شوونیسم، منابع زیر زمینی فراوان، سرزمین گسترده و امثال
آن داشت و معادله ی هزینه و فائده را نادیده گرفت. داستان حضرت موسی(ع ) و قو م بنی
اسرائیل به عنوان اولین جامعه ی مذهبی در تاریخ بسیار درس آموز است. کره
جنوبی کشوری با صادراتی بیش از چند صد میلیارد دلار چاره ایی ندارد که بین سیاست
خارجی و اقتصاد ملی خود تناسب و هماهنگی ایجاد کند زیرا به شدت به نظام جهانی
وابسته است.
ادغام در نظام جهانی و یا مشارکت درگروه های خاص در سطح بین المللی
موجب می شود تا در اولویت ها و دستور کار سیاست خارجی یک کشور تجدید نظر شود و در
مفهوم امنیت ملی و مشروعیت بازنگری صورت گیرد.