ترجمه ی شعر،شاعرخطاب به کسی میگه زمان توبستان بودوعصرتوسبز.ویادتومثل گنجشکی که دردل می خواند. ماجامهارابرای توپرمی کردیم وبه عشق تومست می شدیم همانطورکه صوفی باخدامست میشه.یک شب درتاریخ ماداخل شدی پس بوی تاریخ مشک وعنبر شد....این چندبیت ازشعر بالا.اماشعرازنزارقبانی است .
زمانک بستان.. وعصرک أخضر
وذکراک ، عصفورمن القلب ینقر
ملأنا لک الأقداح ، یا من بحبه
سکرنا، کما الصوفی بالله یسکر
دخلت على تاریخنا ذات لیلة
فرائحة التاریخ مسک وعنبر
وکنت ، فکانت فی الحقول سنابل
وکانت عصافیر .. وکان صنوبر
لمست أمانینا فصارت جداولا
وأمطرتنا حبا ، ولا زلت تمطر
تأخرت عن وعد الهوى یا حبیبنا
وما کنت عن وعد الهوى تتأخر
سهدنا..وفکرنا.. وشاخت دموعنا
وشابت لیالینا ، وما کنت تحضر
تعاودنی ذکراک کل عشیة
ویورق فکر حین فیک أفک
تاحالا که رقابت درمیدان سیاست ایران بین این دوتیم بوده ،ظاهراهمین هم به رقابت بین اعضای یک تیم یعنی راست سابق واصولگرای لاحق محدود می شود.بعدازاین آخرین تضاددرجمهوری اسلامی دردل همین رقابت شکل می گیردوسنتزجدیدی ازاین تضاد زاده خواهدشد.رابطه اش بافوتبال اینست که همه بایددرصف تماشاچیان تشویق کنندوخوشحال باشیم که وابسته به یک باشگاه هستیم....وسلام بر...